توهم گرانی رپورتاژ؛ گنجشکهای رنگگردیده در ویترین پلتفرمها
این روز ها هر جا کلام از seo آفپیج و رپورتاژ میگردد، اولین چیزی که میشنویم شکایت از «بها» میباشد. مدیران دستیابیوکار از هزینههای سرسامآور مینالند و سئوکارها از تعرفههایی که هر روز فراتر میرود شاکیاند. ولی بیایید یک لحظه ترمز کنیم و از خودمان بپرسیم: آیا حقیقتاً رپورتاژ در جمهوری اسلامی ایران گران میباشد؟ یا این که ما داریم پولمان را مکان سئو در مشهد غلطی میسوزانیم؟
راستش را بخواهید، اینجانب معتقدم رسانه در کشورایران گران وجود ندارد؛ بلکه هزینهای که ما برای «بیچگونگیها» میپردازیم بی حدو حساب میباشد.
ما در گیر یک خطای رویت کرد گردیدهایم که ریشهاش در یک معنا اقتصادی سابق ولی به شدت حیاتی میباشد. مفهومی که درصورتی که درکش نکنیم، خیر فقط داراییهای مارکتینگمان هدر میرود، بلکه رسانههای حقیقی و غیر وابسته مرزو بوم را هم ناخواسته به ورطه ورشکستگی میکشانیم.
ماجرا «لیموها» و ماشینی که موتورش سوخته بود
بیایید به سال ۱۹۷۰ برگردیم، زمانی جورج آکرلوف محرک نوبل اقتصاد را موفقیت. وی مثالی زد که دقیقاً حکایت امروز بازار رپورتاژ ماست. در ایالات متحده به ماشینهای دست دومین که ظاهرشان منزه میباشد ولی باطنشان وخیم (موتور اختلال داراست، تصادفی میباشد)، اصطلاحاً «لیمو» می گویند. فرض نمایید در بازار دو نوع خدمات سئو در مشهد ماشین داریم:
ماشین هلو (Peach): منزه، سلامت، با قطعات اصل. بها حقیقی و واقعی: ۵۰۰ میلیون تومان.
ماشین لیمو (Lemon): ظواهر رنگگردیده، کیلومتر بازنویسی گردیده، موتور معیوب. قیمت حقیقی و واقعی: ۵۰ میلیون تومان.
خلل اینجاست که خریدار (اینجانب و شما) دارای تخصص مکانیک نیستیم. ما صرفا ظواهر درخشان هر دو ماشین را می بینیم. زیرا می ترسیم سرمان کلاه برود و لیمو بخشمان خواهد شد، حاضر نیستیم ۵۰۰ میلیون پول بدهیم. پیش خودمان می گوییم «نکند حاد باشد؟». پس معدل ارزش را سفارش میدهیم: از جملهً ۲۵۰ میلیون.
اینجا فاجعه فیس می دهد:
فروشنده ماشین سلامت میبیند ۲۵۰ میلیون زیان میباشد. پس ماشینش را نمیفروشد و از بازار میرود.
فروشنده ماشین لیمو میبیند ۲۵۰ میلیون خوب میباشد! (زیرا ماشینش ۵۰ تومن هم نمیارزد). پس با خوشحالی در بازار میماند.
سود؟ بازار خالی از ماشین تندرست می شود و مالامال می شود از لیموهایی که به ارزش بالا فروخته می گردند. این دقیقاً، و تکرار می کنم دقیقاً بلایی میباشد که راز بازار رپورتاژ ما آمده میباشد.
پرده اولیه: رسانههای حقیقی و واقعی؛ قربانیان سکوت
لطفا همینجا فرضیه گران بودن رپورتاژ را فراموش نمائید! هزینه رپورتاژ در رسانههای دارای اعتبار جمهوری اسلامی ایران گران وجود ندارد.
محافظت یک رسانه حقیقی و واقعی هزینه داراست. حقوق و دستمزد تحریریه، خبرنگار، سرور، هزینههای فنی و ساختوساز محتوای یونیک، مزاح وجود ندارد. هنگامی یک رسانه خبری دارای اعتبار برای رپورتاژ ۵ میلیون تومان میگیرد، این بها با اعتنا به اثرگذاری و اعتباری که منتقل مینماید، به طور کاملً منصفانه میباشد.
نقص از جایی آغاز میگردد که «وب سایتهای لیمو» (به عبارتی مزرعه پیوندها، تارنماهای زامبی و دامینهای منقضی گردیدهی احیا گردیده) وارد بازی میشوند.
سایتی که هیچ هزینهای برای محتوا ندارد، ترافیکش فیک میباشد و تنها برای پیوندفروشی تشکیل شده، قیمتش را میگذارد ۵۰۰ هزار تومان یا این که ۱ میلیون تومان. صاحب کار و سئوکار نگاه مینمایند: «چرا ۵ میلیون بدهم؟ با به عبارتی پول ۱۰ تا رپورتاژ ۵۰۰ تومنی می روم!»
فیض این تصمیم استراتژیکِ نادرست چیست؟ سیلِ میزان داراییهای مارکتینگ به سمت تارنماهای تقلبی روان می شود. رسانههای حقیقی وواقعی و استخواندار، سهم بازارشان را از دست می دهند و ما با فراهم نمودنِ «بنجلهای ارزان»، داریم رسانههای حقیقی را ورشکست میکنیم.
پرده دوم: پلتفرمها؛ بهره جمعی یا این که فردی؟
روی سخن اینجانب با دوستانم در پلتفرمهای نشر رپورتاژ میباشد. شما قرار بود «واسطه متکی بودن» باشید، خیر تنها «واسطه پرداخت».
پلتفرمها امروز ناخواسته به ماشینی برای مشروعیتبخشی به وبسایتهای بیچگونگی تبدیل گردیدهاند. هنگامی یک وبسایتِ بینام و نشان که مشخص وجود ندارد صاحبش که می باشد و ترافیکش از کجاست، در لیست شما کنارِ اسمهای تعالی مطبوعاتی قرار می گیرد و برای هر دو صرفا نمودارِ DA و DR علامت میدهید، شما دارید به خریدار سیگنال نادرست میدهید.
شما دارید میگویید: «این دو تا یکی از می باشند، صرفا قیمتش فرق داراست».
مطالبه ما شفافیت در «روند تایید» میباشد. دروازههای پلتفرم نباید اینقدر گشوده باشد که هر دامینِ اسپمی بتواند وارد لیست فروش خواهد شد. پلتفرم می بایست مسئولیت احراز اصالت ترافیک و محتوای رسانه را بپذیرد. تنهاً نسخه برداری کردن دادههای SimilarWeb کفاف نمی دهد؛ شما می بایست غربال چگونگی باشید.
نکته دیگر دعوا «مالکیت رسانهها» میباشد. از لحاظ اینجانب هیچ اشکالی ندارد درصورتیکه یک پلتفرم خودش کانالای از تارنماها و رسانهها داشته باشد؛ البته حقِ خریدار میباشد که بداند کدام تارنما وابسته به پلتفرم میباشد و کدام غیر وابسته. یک برچسب بی آلایش مثل «رسانه سهم دار»، قادر است اتکا از دست رفته را برگرداند.
پرده سوم: متخصصین بهینه سازی؛ از یادگرفتنهای جهتدار تا متریکهای غلط
بیایید سوزن را به خودمان بزنیم. ما متخصصین seo هم دراین چرخه معیوب مقصریم و شاید وقت آن رسیده که در منابع آموزشیمان تجدید حیث کنیم.
اولین انتقاد به «تایید یادگرفتنهای جهتدار» برمیخواهد شد. گاهی می بینیم محتواهای آموزشی با اسپانسرینگ خویشِ پلتفرمها منتشر میشود که در آن معیارهای تعیین رسانه درس دادن می شود.
هنگامی معلم یا این که منبع آموزشی که ذینفع میباشد، استانداردها را انتخاب مینماید، طبیعی میباشد که خروجی آن به عایدی لیستهای به عبارتی پلتفرم باشد. ما بایستی با مشاهده کرد انتقادیتری بهاین یادگرفتنها نگاه کنیم و اذن ندهیم استانداردها به وسیله ذینفعان فروش رقم بخورد.
نکته دوم، شلطلبی ماست. یک سری نفر از ما پیش از خرید رپورتاژ، حقیقتاً وقت میگذاریم و چگونگی محتوای وب سایت صاحبخانه را محاسبه میکنیم؟ متاسفانه ما گرفتار «سراب متریکها» گردیدهایم و گزینشهایمان را محصور کردهایم به یکسری عدد در ابزارهای MOZ و Ahrefs که تمامی می دانیم قابل بازنویسی میباشند.
زمانی ما دارایی صاحب کار را در وب سایتهای بیچگونگی میسوزانیم، عملاً به اکوسیستم اینترنت فارسی مکر میکنیم. وظیفه ما «تشخیص سره از ناسره» میباشد، خیر تنها خرج کردن میزان دارایی.
رویکرد نجات: ائتلاف برای چگونگی
دوستان، تعارف را کنار بگذاریم؛ موقعیت فعلی بازار یک بازی میباشد که در آن کلیه میبازند:
صاحبکار میبازد: زیرا پولش را برای لینک و پیوندهای بیتاثیر یا این که حتی مضر خرج کرده و سودای نمیگیرد.
رسانه حقیقی میبازد: زیرا درآمدش صرف رقابت نابرابر با وبسایتهای فیک میگردد و دیگر توانی برای ساخت و ساز محتوای بهتر ندارد.
سئوکار میبازد: زیرا در بلندمدت، اعتبارش با نتیجه ها ضعیف و وب سایتهای پنالتیگردیده ذیل پرسش میرود.
و در غایت پلتفرم هم میبازد: شاید امروز از فروشِ بنجلها منفعت نماید، ولی زمانی حبابِ متریکهای فیک بترکد، مهم ترین بودجهاش یعنی «پشت گرمی» را از دست میدهد و برندش تحت عنوان «پشتیبانِ تارنماهای اسپم» لکهدار می گردد.
راهکار چیست؟ رجوع به اصول
متخصصین: بیایید چگونگی را فدای کمیت نکنیم. یک لینک و پیوند از یک رسانه حقیقی وواقعی، شرف دارااست به صد پیوند از وبسایتهای رنگگردیده. بیایید جرأت «خیر بیان کردن» به وبسایتهای زامبی را پیدا کنیم و میزان دارایی صاحب کار را پاسبانی کنیم.
پلتفرمها: بیایید جسارت داشته باشید و وب سایتهای بیچگونگی را از لیستهایتان حذف نمائید یا این که دستکم برچسبگذاری نمایید. شفافیت شاید در کوتاهمقطع سودتان را کاهش دهد، ولی در غایت به عایدی مارک و اعتبار بلندمدت شماست.
رسانههای حقیقی و واقعی: شما هم نباید بی سر و صدا نمائید. تفاوتهایتان را فریاد بزنید و اذن ندهید در هیاهوی اعدادِ فیک و متریکهای ساختگی، چگونگی حقیقیتان گم خواهد شد.
این بازار نیاز به یک منزلتکانی اصلی داراست و جاروی این منزلتکانی، دستِ تکتک ماست.
حرف اخر: مجالِ سوالگری فرا رسیده میباشد
رفقا، این بازار وابسته به تمامی ماست. در حالتی که چگونگی رسانهها افت نماید، چنانچه داراییهای صاحب کار بسوزد، دودش به دیده همگی ما میرود؛ هم سئوکار، هم پلتفرم و هم استخراجوکار. بیایید به مکان دعواهای تکراری بر راز ارزش، یکصدا خواستار «مسئولیتپذیری» باشیم.
بیایید اذن ندهیم گنجشکهای رنگگردیده، مکان قناریها را در اکوسیستم سئوی کشور ایران بگیرند.
از همین امروز استارت کنیم؛ بیایید از پلتفرمهایی که با آنان عمل می کنیم مطالبه کنیم: «مراحل تایید رسانه شما کجاست؟». از آنها بخواهیم روشن بگویند چطور مطمئن میشوند سایتی که میفروشند، یک رسانه حقیقی میباشد خیر یک دامینِ مرده.
توهم گرانی رپورتاژ؛ گنجشکهای رنگگردیده در ویترین پلتفرمها
این روز ها هر جا کلام از seo آفپیج و رپورتاژ میگردد، اولین چیزی که میشنویم شکایت از «بها» میباشد. مدیران دستیابیوکار از هزینههای سرسامآور مینالند و سئوکارها از تعرفههایی که هر روز فراتر میرود شاکیاند. ولی بیایید یک لحظه ترمز کنیم و از خودمان بپرسیم: آیا حقیقتاً رپورتاژ در جمهوری اسلامی ایران گران میباشد؟ یا این که ما داریم پولمان را مکان سئو در مشهد غلطی میسوزانیم؟
راستش را بخواهید، اینجانب معتقدم رسانه در کشورایران گران وجود ندارد؛ بلکه هزینهای که ما برای «بیچگونگیها» میپردازیم بی حدو حساب میباشد.
ما در گیر یک خطای رویت کرد گردیدهایم که ریشهاش در یک معنا اقتصادی سابق ولی به شدت حیاتی میباشد. مفهومی که درصورتی که درکش نکنیم، خیر فقط داراییهای مارکتینگمان هدر میرود، بلکه رسانههای حقیقی و غیر وابسته مرزو بوم را هم ناخواسته به ورطه ورشکستگی میکشانیم.
ماجرا «لیموها» و ماشینی که موتورش سوخته بود
بیایید به سال ۱۹۷۰ برگردیم، زمانی جورج آکرلوف محرک نوبل اقتصاد را موفقیت. وی مثالی زد که دقیقاً حکایت امروز بازار رپورتاژ ماست. در ایالات متحده به ماشینهای دست دومین که ظاهرشان منزه میباشد ولی باطنشان وخیم (موتور اختلال داراست، تصادفی میباشد)، اصطلاحاً «لیمو» می گویند. فرض نمایید در بازار دو نوع خدمات سئو در مشهد ماشین داریم:
ماشین هلو (Peach): منزه، سلامت، با قطعات اصل. بها حقیقی و واقعی: ۵۰۰ میلیون تومان.
ماشین لیمو (Lemon): ظواهر رنگگردیده، کیلومتر بازنویسی گردیده، موتور معیوب. قیمت حقیقی و واقعی: ۵۰ میلیون تومان.
خلل اینجاست که خریدار (اینجانب و شما) دارای تخصص مکانیک نیستیم. ما صرفا ظواهر درخشان هر دو ماشین را می بینیم. زیرا می ترسیم سرمان کلاه برود و لیمو بخشمان خواهد شد، حاضر نیستیم ۵۰۰ میلیون پول بدهیم. پیش خودمان می گوییم «نکند حاد باشد؟». پس معدل ارزش را سفارش میدهیم: از جملهً ۲۵۰ میلیون.
اینجا فاجعه فیس می دهد:
فروشنده ماشین سلامت میبیند ۲۵۰ میلیون زیان میباشد. پس ماشینش را نمیفروشد و از بازار میرود.
فروشنده ماشین لیمو میبیند ۲۵۰ میلیون خوب میباشد! (زیرا ماشینش ۵۰ تومن هم نمیارزد). پس با خوشحالی در بازار میماند.
سود؟ بازار خالی از ماشین تندرست می شود و مالامال می شود از لیموهایی که به ارزش بالا فروخته می گردند. این دقیقاً، و تکرار می کنم دقیقاً بلایی میباشد که راز بازار رپورتاژ ما آمده میباشد.
پرده اولیه: رسانههای حقیقی و واقعی؛ قربانیان سکوت
لطفا همینجا فرضیه گران بودن رپورتاژ را فراموش نمائید! هزینه رپورتاژ در رسانههای دارای اعتبار جمهوری اسلامی ایران گران وجود ندارد.
محافظت یک رسانه حقیقی و واقعی هزینه داراست. حقوق و دستمزد تحریریه، خبرنگار، سرور، هزینههای فنی و ساختوساز محتوای یونیک، مزاح وجود ندارد. هنگامی یک رسانه خبری دارای اعتبار برای رپورتاژ ۵ میلیون تومان میگیرد، این بها با اعتنا به اثرگذاری و اعتباری که منتقل مینماید، به طور کاملً منصفانه میباشد.
نقص از جایی آغاز میگردد که «وب سایتهای لیمو» (به عبارتی مزرعه پیوندها، تارنماهای زامبی و دامینهای منقضی گردیدهی احیا گردیده) وارد بازی میشوند.
سایتی که هیچ هزینهای برای محتوا ندارد، ترافیکش فیک میباشد و تنها برای پیوندفروشی تشکیل شده، قیمتش را میگذارد ۵۰۰ هزار تومان یا این که ۱ میلیون تومان. صاحب کار و سئوکار نگاه مینمایند: «چرا ۵ میلیون بدهم؟ با به عبارتی پول ۱۰ تا رپورتاژ ۵۰۰ تومنی می روم!»
فیض این تصمیم استراتژیکِ نادرست چیست؟ سیلِ میزان داراییهای مارکتینگ به سمت تارنماهای تقلبی روان می شود. رسانههای حقیقی وواقعی و استخواندار، سهم بازارشان را از دست می دهند و ما با فراهم نمودنِ «بنجلهای ارزان»، داریم رسانههای حقیقی را ورشکست میکنیم.
پرده دوم: پلتفرمها؛ بهره جمعی یا این که فردی؟
روی سخن اینجانب با دوستانم در پلتفرمهای نشر رپورتاژ میباشد. شما قرار بود «واسطه متکی بودن» باشید، خیر تنها «واسطه پرداخت».
پلتفرمها امروز ناخواسته به ماشینی برای مشروعیتبخشی به وبسایتهای بیچگونگی تبدیل گردیدهاند. هنگامی یک وبسایتِ بینام و نشان که مشخص وجود ندارد صاحبش که می باشد و ترافیکش از کجاست، در لیست شما کنارِ اسمهای تعالی مطبوعاتی قرار می گیرد و برای هر دو صرفا نمودارِ DA و DR علامت میدهید، شما دارید به خریدار سیگنال نادرست میدهید.
شما دارید میگویید: «این دو تا یکی از می باشند، صرفا قیمتش فرق داراست».
مطالبه ما شفافیت در «روند تایید» میباشد. دروازههای پلتفرم نباید اینقدر گشوده باشد که هر دامینِ اسپمی بتواند وارد لیست فروش خواهد شد. پلتفرم می بایست مسئولیت احراز اصالت ترافیک و محتوای رسانه را بپذیرد. تنهاً نسخه برداری کردن دادههای SimilarWeb کفاف نمی دهد؛ شما می بایست غربال چگونگی باشید.
نکته دیگر دعوا «مالکیت رسانهها» میباشد. از لحاظ اینجانب هیچ اشکالی ندارد درصورتیکه یک پلتفرم خودش کانالای از تارنماها و رسانهها داشته باشد؛ البته حقِ خریدار میباشد که بداند کدام تارنما وابسته به پلتفرم میباشد و کدام غیر وابسته. یک برچسب بی آلایش مثل «رسانه سهم دار»، قادر است اتکا از دست رفته را برگرداند.
پرده سوم: متخصصین بهینه سازی؛ از یادگرفتنهای جهتدار تا متریکهای غلط
بیایید سوزن را به خودمان بزنیم. ما متخصصین seo هم دراین چرخه معیوب مقصریم و شاید وقت آن رسیده که در منابع آموزشیمان تجدید حیث کنیم.
اولین انتقاد به «تایید یادگرفتنهای جهتدار» برمیخواهد شد. گاهی می بینیم محتواهای آموزشی با اسپانسرینگ خویشِ پلتفرمها منتشر میشود که در آن معیارهای تعیین رسانه درس دادن می شود.
هنگامی معلم یا این که منبع آموزشی که ذینفع میباشد، استانداردها را انتخاب مینماید، طبیعی میباشد که خروجی آن به عایدی لیستهای به عبارتی پلتفرم باشد. ما بایستی با مشاهده کرد انتقادیتری بهاین یادگرفتنها نگاه کنیم و اذن ندهیم استانداردها به وسیله ذینفعان فروش رقم بخورد.
نکته دوم، شلطلبی ماست. یک سری نفر از ما پیش از خرید رپورتاژ، حقیقتاً وقت میگذاریم و چگونگی محتوای وب سایت صاحبخانه را محاسبه میکنیم؟ متاسفانه ما گرفتار «سراب متریکها» گردیدهایم و گزینشهایمان را محصور کردهایم به یکسری عدد در ابزارهای MOZ و Ahrefs که تمامی می دانیم قابل بازنویسی میباشند.
زمانی ما دارایی صاحب کار را در وب سایتهای بیچگونگی میسوزانیم، عملاً به اکوسیستم اینترنت فارسی مکر میکنیم. وظیفه ما «تشخیص سره از ناسره» میباشد، خیر تنها خرج کردن میزان دارایی.
رویکرد نجات: ائتلاف برای چگونگی
دوستان، تعارف را کنار بگذاریم؛ موقعیت فعلی بازار یک بازی میباشد که در آن کلیه میبازند:
صاحبکار میبازد: زیرا پولش را برای لینک و پیوندهای بیتاثیر یا این که حتی مضر خرج کرده و سودای نمیگیرد.
رسانه حقیقی میبازد: زیرا درآمدش صرف رقابت نابرابر با وبسایتهای فیک میگردد و دیگر توانی برای ساخت و ساز محتوای بهتر ندارد.
سئوکار میبازد: زیرا در بلندمدت، اعتبارش با نتیجه ها ضعیف و وب سایتهای پنالتیگردیده ذیل پرسش میرود.
و در غایت پلتفرم هم میبازد: شاید امروز از فروشِ بنجلها منفعت نماید، ولی زمانی حبابِ متریکهای فیک بترکد، مهم ترین بودجهاش یعنی «پشت گرمی» را از دست میدهد و برندش تحت عنوان «پشتیبانِ تارنماهای اسپم» لکهدار می گردد.
راهکار چیست؟ رجوع به اصول
متخصصین: بیایید چگونگی را فدای کمیت نکنیم. یک لینک و پیوند از یک رسانه حقیقی وواقعی، شرف دارااست به صد پیوند از وبسایتهای رنگگردیده. بیایید جرأت «خیر بیان کردن» به وبسایتهای زامبی را پیدا کنیم و میزان دارایی صاحب کار را پاسبانی کنیم.
پلتفرمها: بیایید جسارت داشته باشید و وب سایتهای بیچگونگی را از لیستهایتان حذف نمائید یا این که دستکم برچسبگذاری نمایید. شفافیت شاید در کوتاهمقطع سودتان را کاهش دهد، ولی در غایت به عایدی مارک و اعتبار بلندمدت شماست.
رسانههای حقیقی و واقعی: شما هم نباید بی سر و صدا نمائید. تفاوتهایتان را فریاد بزنید و اذن ندهید در هیاهوی اعدادِ فیک و متریکهای ساختگی، چگونگی حقیقیتان گم خواهد شد.
این بازار نیاز به یک منزلتکانی اصلی داراست و جاروی این منزلتکانی، دستِ تکتک ماست.
حرف اخر: مجالِ سوالگری فرا رسیده میباشد
رفقا، این بازار وابسته به تمامی ماست. در حالتی که چگونگی رسانهها افت نماید، چنانچه داراییهای صاحب کار بسوزد، دودش به دیده همگی ما میرود؛ هم سئوکار، هم پلتفرم و هم استخراجوکار. بیایید به مکان دعواهای تکراری بر راز ارزش، یکصدا خواستار «مسئولیتپذیری» باشیم.
بیایید اذن ندهیم گنجشکهای رنگگردیده، مکان قناریها را در اکوسیستم سئوی کشور ایران بگیرند.
از همین امروز استارت کنیم؛ بیایید از پلتفرمهایی که با آنان عمل می کنیم مطالبه کنیم: «مراحل تایید رسانه شما کجاست؟». از آنها بخواهیم روشن بگویند چطور مطمئن میشوند سایتی که میفروشند، یک رسانه حقیقی میباشد خیر یک دامینِ مرده.

عمل ها غیرمرتبط با لینک و پیوندسازی برای offpage